تبليغاتX
پرسه در خاک

پرسه در خاک

"با توجه به اينكه ما با جامعه آماري ايران برخورد زيادي دايم مردم را بسيار صادق و راستگو ميدانم. اين براي ما هم جالب است . كليت جامعه ما مسلمان و مقيد هستند. وقتي به آنها ميگوييم اگر با كم گويي يا خلاف گويي مال حرام را وارد زندگي خود ميكنيد نسبت به اين قضيه بسيار حساس مي شوند. به عبارت ديگر ما بر تكيه بر ايمان مردم آمار ميگيريم"

اين سخنان مربوط به مصاحبه هاي معمول تلويزيوني رسانه ملي با مردم كوچه و بازار نيست! اين گفتارهاي رياست محترم مركز آمار ايران دكتر محمد مدد است كه در گفتگويي با رسانه ملي انجام داده اند. براي نگارنده بسيار شگفت انگيز است كه ايشان در طرحي آماري به اين گستردگي صحت خود اظهاري پرسشنامه ها را بر فرض صداقت ملت گذاشته است . بگذريم از اينكه اگر به واقع بپذيريم كه كليت جامعه ايران مسلمان و مقيد است و صداقت از اقصي نقاط اين جامعه ريزش ميكند ديگر چه نيازي است كه به آنها گفته شود كه با كم گويي و خلاف گويي مال حرام را وارد زندگي خود مي كنند كه هر مسلمان مقيدي اين را به عنوان يك امر بديهي ميداند و ديگر نيازي نيست به ياد آوري اين ملزومات. و ديگر نيازي نيست به اينكه آقاي دكتر مدد1 به كرات در رسانه هاي گوناگون اعلام كند كه كم نگوييد و خلاف نگوييد كه خلاف شرع است. بگذريم از اينكه تكيه بر ايمان مردم در يك طرح آماري از آن چيزهايي است كه فقط از دولت نهم و رفتارهاي خرق عادت مسافران اين قطار بي ترمز انتظار مي رود۲. آقاي دكتر مدد در ادامه با توجه به تاييد مسلماني و صداقت  ملت ايران فرمودند كه " اطلاعات پرسشنامه ها از طريق مدل راستي آزمايي مي شود" كه اگر از حق نگذريم اين جمله علمي ترين جمله ايشان بر اساس آموزه هاي آمار است. راستي آزمايي مدل آماري ( Statistical Model Validation) كه به آن در آمار كلاسيك سنجش اعتبار مدل (Evaluation of Validity) هم ميگويند اصلي ترين پروسه يك طرح نظرسنجي است ولي راستي آزمايي مدل آماري (Model Validation) حتي در مقياس جوامع آماري كوچك ، نيازمند يك زيرساخت مهم بنام پايگاه اطلاعاتي (Data Base) است و هر چه متغيرهاي ورودي مدل بيشتر باشد پايگاه اطلاعاتي (Data Base) هم بايد شامل اطلاعات بيشتري باشد. ولي دو پرسش مهم وجود دارد:

1- آيا براستي چنين پايگاههاي اطلاعاتي در كشور وجود دارند؟

 ۲-در صورت مثبت بودن جواب پرسش بالا امكان ارتباط اين پايگاهها وجود دارد؟

آقاي محمد مدد بهتر از نگارنده ميدانند كه قطعا در كشور چنين پايگاههاي اطلاعاتي وجود ندارند حداقل در سطحي كه از پس راستي آزمايي چنين پرسشنامه هايي بر آيند. بخش اعظم اطلاعات مالياتي در ايران به صورت بايگاني كاغذي است . پايگاه اطلاعاتي اسناد و املاك كشور (كاداستر) عملا به صورت متمركز وجود ندارد. چنين مسئله اي در مورد اطلاعات سلامت، آموزش و گمرك نيز صادق است. بدلايلي كه ذكر آن در اين مقال نمي گنجد بايد عرض كنم كه آرشيو رايانه اي اطلاعات الزاما به معناي پايگاه اطلاعاتي نيست ولي كليه پايگاههاي اطلاعاتي قطعا فرزند آرشيوهاي رايانه اي اطلاعات هستند. از عدم وجود چنين پايگاههايي در كشور كه بگذريم مسئله ديگر عدم وجود ارتباط همزمان اين پايگاهها بدليل نقص در تكنولو‍ژي فناوري اطلاعات در ايران است. اين دقيقا همان مشكلي است كه نتايجش را در هنگامي كه از كارت عابر بانك يك بانك خاص در دستگاه ATM بانك ديگر استفاده ميكنيد، به صورت پيغامهاي خطاي " شبكه قادر به پاسخگويي نمي باشد و..." مشاهده ميكنيد. و اما مهمترين مانع بر سر راستي آزمايي مدل آماري (Model Validation) عدم تبديل متغيرهاي غير عددي (Non-parametric) به كدهاي عددي مشترك در همين امكانات موجود است. اطلاعات پرسشنامه هاي طرح دو دسته اند يك دسته اطلاعات عددي اند مثل حقوق فرد ولي يك دسته از اين اطلاعات غير عددي اند مثل مدرك تحصيلي . مسئله اينجاست كه اگرچه در متن پرسشنامه ، كدهاي عددي مشخص وجود دارد ولي در واقعيت چنين نيست. دانشگاه X ممكن است براي كارشناسي عدد 1 و براي كارشناسي ارشد عدد2 را در بايگاني اطلاعاتي خود داشته باشد ولي در دانشگاه Y براي كارشناسي عدد2 و براي كارشناسي ارشد عدد 3 ثبت شده باشد. پس به طور خلاصه به دلايل زير امكان راستي آزمايي حتي در حد ضعيف هم  عملا وجود ندارد:

 1- بخش اعظم اطلاعات در ايران كاغذي است. اين اطلاعات بايد اولا رايانه اي شوند و ثانيا متمركز شوند.

2-  عدم وجود ارتباط فني و مخابراتي بين آرشيوهاي رايانه اي موجود

3- عدم استفاده از كدهاي مشترك در آرشيوهاي رايانه اي موجود

پس بهتر است فرض كنيم مردم ايران چنان مقيد اند كه آنچه اظهار ميكنند خلاف واقع نيست و اگر هم كوچكترين احتمالي وجود داشته باشد با تذكرات اخلاقي نگهبانان بهشت متوجه ميشوند كه اصولا دروغ كار بدي است! با اين فرض مي توانيم حداقل اميدوار باشيم كه اين طرح نيز مانند ساير برنامه هاي دولت فخيمه كه اصولا برنامه ريزي و مديريت را به جاي زمين در آسمان جستجو ميكند، به ثمر خواهد نشست حتي اگر نوآوري هاي بعضا معناگراي دولت نهم و يارانش در عرصه اقتصاد و سياست خارجي از پشتوانه تئوريك لازم برخوردار نباشد.

 در عین حال بنده متعجبم از کژفهمی ها و کج تابی های رسانه های ماهواره ای فارسی زبان خارج کشور که همواره  چه در زمان دولت اصلاحات و چه در زمان دولت ابداعات فقط سیاه نمایی کردند و می کنند. چه آن زمان که در هنگام انتخاب سید محمد خاتمی او را سوپاپ اطمینان خواندند و چه آن زمان که در پایان دولتش او را ناکارآمد جلوه دادند و مردم را به عدم شرکت در انتخابات خواندند و در ایجاد بحران با مخالفانش در داخل همراه شدند  و یادشان رفت که قبل از سال ۱۳۷۶ در ایران مردم حتی معنای کلماتی چون حقوق شهروندی - آزادی بیان- روزنامه های مستقل و جامعه مدنی را هم نمی دانستند  و چه در امروز که چنین طرح ناقصی را تا حد یک "بازجویی ملی" ارزش میدهند.  به عنوان مثال فردی که تا همین چند سال پیش کارش سیمکشی برق ستادهای انتخاباتی دوم خرداد در گیلان بود و در همان سالها به انتساب خود به جبهه دوم خرداد حتی از همین طریق افتخار میکرد ولی امروز دم از عدم ارتباط با اصلاح طلبان میزند و کل کارنامه  همکاری خود با  اصلاح طلبان را زیر سوال می برد و سیاستهای خاتمی را نقد استراتژیک میکند و کلیه دستاوردهای دولت اصلاحات را زیر سوال میبرد و خاتمیان را باعث و بانی کلیه ضعف ها میداند و چه کم عمق نیز سخن میگوید در یکی از تلویزیونهای ماهواره ای به عنوان کارشناس و پرچمدار آزادیخواهی و نماد روزنامه نگاری مستقل و ایستادگی شمع گونه بارها ظاهر می شود و این طرح را "طرح بازجویی ملی" می خواند و هنوز نمیداند که اولا این طرح قابلیتهای یک طرح نظرسنجی معمولی را هم ندارد چه برسد به بازجویی ملی و ثانیا "بازجویی ملی" خواندن چنین پرسشنامه هایی  اصولا بر واقعیت جمع اوری اطلاعات در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور منطبق نیست. بنده گاهی با شنیدن بسیاری از این حرفها و حدیثها به این نتیجه میرسم که گردانندگان مونولوگهای سیاسی ان طرف مرزها برای تحلیل آنچه در داخل می گذرد به فیلمهای سینمایی جاسوسی هالیوود نیم نگاهی دارند که اینچنین همه چیز را امنیتی و اطلاعاتی میبینند و یادشان میرود که اصولا ساز و کار موجود در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران چنان است که برای جمع آوری اطلاعات نیازی به چنین پرسشنامه هایی وجود ندارد.  

 ۱-  این آقای دکتر محمد مدد را با معاون دانشجویی دانشگاه زنجان اشتباه نگیرید. آن آقا در حال برداشت میوه های مهرورزی دولت نهم در زیرساختی انقلابی به امید فراهم ساختن بستری  برای مهرورزی بیشتر و ایضا براندازی نرم بود که نه در زیرساخت موفق بود نه در براندازی نرمش و نه در فراهم سازی بسترش! به آن آقا پیشنهاد میکنم زیاد هم ناراحت نباشند. مهرورزی به هر حال حواشی هم دارد!

  2-  حتي اگر بپذيريم كه ايشان (دکتر محمد مدد)تنها خواسته اند جوابي در حد سوال يك روزنامه نگار داده باشند و به آنچه ميگوييند اعتقاد ندارند باز هم چنين سخني در شان ايشان به عنوان رياست مركز آمار يك كشور نيست

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 16:24  توسط میثم دعایی  | 

مدتی از فضای تحقیقاتی دور بودم. خلوتی خود خواسته و خودشکن را برگزیده بودم که دلایل بسیار داشت که بخشی از آن به دوستانی مربوط میشد که گویی رسالت رسمی شان این است که آنچه میبینند را نه بر معیار حقیقت و میزان حجت بلکه بر اساس تعصب و تصلب ذهن خود بسنجند و تصورشان این است که وقوع هر چالشی در فرضیات هزاربار تکرار شده آنان ، فضای پژوهشی کشور را می آلاید و میپندارند که این فضا اگر با اتمسفری که آنان میخواهند باید پر شود ، قطعا آبروی علم خواهد رفت و اینچنین است که همواره راه را کج میکنند یا کج می نمایانند و چوگان حکم در کف گویی نمیزنند و اگرچه برای بداخلاقی های علمی خود هزار دلیل دارند ولی تاب شنیدن یک دلیل را ندارند و ترجیح میدهند تحقیقات بیشتر بر مبنای گردآوری نظرات هزاربار رفرنس داده شده و روشهای سنتی فلان استاد معظم و مسلم در فلان رشته استوار باشد تا بر چالش و پرسش و نقد نظرات همان اساتید معظم که البته عجیب هم نیست  این مرام و منش در این جغرافیای تقلید که مونولوگ بر دیالوگ و خطابه بر گفتگو مقدم است و انتقاد در معنای عرفی به معنای عیب جویی است - که اگر نبود در هر اداره ای صندوق انتقادات و پیشنهادات گذاشته نمی شد. گویی که انتقاد در جغرافیای فکری مردم این دیار چیزی جدای از پیشنهاد است!-

به هرحال به توصیه دوستان و اساتیدی که در آنان آنچه بر جان میگذشت بر زبان هم میگذشت و بارها فکرشان گره از کار فرو بسته من گشوده بود وعده بر آن شد که بر مدار مروت و مدارا با جهان و خلق جهان بچرخم و فضای پژوهش را بار دیگر تجربه کنم که نتیجه آن در این سه ماه دو مقاله، یک سخنرانی و یک کارگاه آموزشی بود.  مقاله اول با عنوان بررسی قدرت شبکه های عصبی مصنوعی در براورد منحنی رطوبتی خاک و مقاله دوم با عنوان مطالعه بر روی توزیع اندازه ذرات خاک بوسیله هندسه فراکتالی       به دعوت همایش بین المللی کشاورزی و محیط زیست (هلند- 9-6جولای2009)  نوشته شد که با کلیک کردن روی لینک وارد سایت کنفرانس خواهید شد. 

لوگوي كنفرانس

 

و اما سخنرانی :

دوستان مرکز تحقیقات چای کشور برآن شدند که سلسه سخنرانی های ماهانه ای را با محوریت موضوعات روز فضای پژوهشی کشور و جهان در حوزه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی برگزار کنند که البته لطفشان در همان آغاز راه شامل حال بنده شد که شروع کننده اولین سخنرانی ماهانه شان (۱۹ تیر ۱۳۸۷) با عنوان " کاربرد هوش مصنوعی - منطق فازی و الگوریتم ژنتیک- در تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی" من باشم.

 

نمايي از شبكه عصبي پروسپترون

 

در این باب در پستهای قبلی این وبلاگ بسیار نوشته ام ولی خلاصه آن بود که در بسیاری از تحقیقات علوم طبیعی برای برقرای ارتباط بین فاکتورهای مورد مطالعه از معادلات ریاضی استفاده میکنند زیرا فرض بر این است که چنین ارتباطی از طریق این معادلات برقرار میشود ولی با مطرح شدن تئوری هایی چون تئوری آشوب و اثر پروانه ای، منطق فازی و نظریه نسبیت انیشتین و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ آنچه در طبیعت میگذرد از عدم قطعیت بالایی برقرار است و فی الواقع بر بستر معادلات ریاضی شکل نمی گیرد و در نتیجه این فرض برقراری ارتباط ریاضی بین فاکتورهای طبیعی در آمار کلاسیک با چالش مواجه می شود. روشهای مبتنی بر هوش مصنوعی عدم قطعیت موجود در طبیعت را در نظر میگیرند و بدون هیچ پیش فرض ریاضی خروجی مطلوب را برآورد میکنند.  پس از سخنرانی ، دوستان مرکز تحقیقات بدلیل چالشی بودن بحث و ابتر نماندن جواب بسیاری از سوالات، پیشنهاد کردند که این ماجرا در قالب یک کارگاه آموزشی یکروزه ادامه یابد که این کارگاه در تاریخ شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۷ برگزار شد که گزارش آن هم در سایت سازمان ترویج و تحقیقات و آموزش کشاورزی به همراه تصاویر وجود دارد که میتوانید در  اینجا بخوانید. 

كارگاه اموزشي

رديف جلو از سمت راست مهندس باقري - مهندس فاطمي

نماي كلي از كارگاه اموزشي

البته برپایی این کارگاه نتیجه همکاری مدیریت مرکز تحقیقات چای (مهندس فاطمی) ، مهندس غلامی و استاد و دوست عزیزم سرپرست بخش تحقیقات خاک و آب موسسه مهندس فرید باقری بود که امیدوارم همواره موفق و پیروز باشند.

گزارش گونه ای که خواندید توشه های من از فضای پژوهش در سه ماه گذشته بود. ماههایی که یاد گرفتم گذشتن از بسیاری از غرقگی ها و بی باکی ها و فرصت سوزی ها و فزون خواهی ها جز بر چرخیدن بر مدار مروت و مدارا میسر نیست . از باب ارادت پایان این صفحه را به نقشی از مولانا رقم میزنم که بر بد و نیک جهان همچو شرر بخندید و برفت.

همه کارها بکردی همه غوطه ها بخوردی           منشین ز پای یکدم که بماند کار دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 19:17  توسط میثم دعایی  | 

آقا !حتما که نباید در این وبلاگ همیشه از خاک و مسائل مرتبط با آن صحبت کنیم . بعضی وقتها لازم است که عکس العملی نشان دهیم چه میدانم واکنشی چیزی به آن چیزهایی که دور و برمان میگذرد. باور کنید دست خودمان هم نیست. تقصیر این قانون سوم نیوتون است که میگوید برای هر عملی عکس العملی است  مساوی  و در خلاف جهت آن. این کار ما هم تازگی ندارد. اخریش همان " اینجا ایران است " بود . به هر حال  تصمیم گرفتیم اسم این وبلاگ را تغییر دهیم و بگذاریم " پرسه در خاک" که ایهامی در آن باشد و بشود گاهی سطرهایی دیگرگونه نبشت!

"در روزگاری که 3 زن در کابینه افغانستان که مدتی نیست زنانش از زیر برقع به در آمده اند،  به وزارت رسیده اند و فرانسوی ها برای دولت خانم سگولن رویال آماده می شوند1" و دیگر نامزدی پست ریاست جمهوری و نخست وزیری برای زنان چانه زنی بر سر کلمه " رجال سیاسی" لازم ندارد اینجا در ایران زنان هنوز باید نگران باشند که که ماموران نیروی انتظامی سایز روسری شان را ملاک دستگیری قرار ندهند در این میان سخنگوی دولت علت پوشش نامناسب زنان را ثروت آنان میداند. کم مانده است جلوی در دانشگاهها دستگاه طیف سنج قرار دهند که رنگ مانتو و لباس و آرایش خانمها را با طولهای مجاز ربنگ در ایران بسنجند که مبادا رنگی تندتر باشد و روشن تر. گویا در اینجا هر چه تیره تر باشید مسلمان ترید. انگار اینجا زنان موجوداتی بالقوه تحریک کننده  و اوروتیک اند که همواره باید با ابزاهای کنترلی جلوی تبدیل استعداد بالقوه را به بالفعل بگیرد و البته این نگاهی است که به زنان ایرانی در کل این تاریخ وجود داشته است. زنان هیچگاه در جامعه ایران اجازه بازیگری و ایفای نقش در مناسبات سیاسی اجتماعی و فرهنگی را نداشته اند. در کل تاریخ سیاست و  فرهنگ ایران به گونه ای غریب زنان به چشم نمی خورند.  انگار در این سرزمین زنی وجود نداشته است. به نظر نگارنده، نظر آنان که زنان را در جامعه ایرانی دارای " هژمونی پنهان" دانسته اند تنها پاک کردن صورت مسئله است. رسانه های رسمی همان تصویری را از زنان نشان میدهند که قبل از انقلاب دیده می شد ولی با رعایت حجاب شرعی. زنان درسریالهای تلویزیونی " موجوداتی " حاشیه ای اند یا مادرانی خوب و سازگار با الگوهای سنتی مادرانگی ، انسانهایی انفعالی و بدون واکنش و راضی به شرایط موجود.  و جالب ان است که با هر خوانشی که مخالف این الگوها باشد برخورد می شود تا جایی که به عنوان مثال منیژه حکمت پس از سنگ اندازیهای شدید برای گرفتن مجوز ساخت فیلم باید اعلام کند که اگر مجوز ساخت نگیرد سیگار فروشی میکند. شاید یادمان رفته باشد که همین چند سال پیش عده ای از برادران ارزشمدار پرده سینماهای به نمایش دهنده بانوی اردیبهشت رخشان بنی اعتماد را که موضوعش تنها ازدواج دوم یک زن بود را به اتش کشیدند و شیشه ها شکستند تا برادر مسعود در هفته نامه اش فیلم را به ابتذال متهم کند و چند سال بعد " اخراجی هایش" را بسازد  و دلش خوش باشد به اینکه پس از ساربانی  کاروانهای زیارتی به مشهد و سوریه و ... و کشاورزی در زمینهای اطراف کرج حالا او را با مخملباف مقایسه میکنند که همه مان برویم ببینیم و بعد یادمان برود که چند ماه قبلش همین آقا استاد ارجمندی را که یکی از مهیب ترین ستونهای روشنفکری دینی است را " لایق کشته شدن" نمی دانست و طنز تلخ اینجاست که دکتر " ع.ا" که فریادهای ضد پوپولیستی اش گوش فلک را کرده است و همه هم می دانند چرا! یادش بیفتد که نامه بنویسد برای وزارت ارشاد و تقاضای استیفای حقوق از دست رفته فیلمی را کند که خود گوی ابتذال رااز موارد مشابهش برده است. براستی کدامیک نیازمند استیفای حقو قند ؟ ما را چه می شود که نمایش حقوق نادیده گرفته شده زنان این سرزمین را ابتذال میدانیم و آنگاه که در برابر این رونمایی درد موضع تند گرفته میشود دم بر نمی اوریم و قلم بر کاغذ نمی اوریم ولی برای دفاع از ارائه دم دستی ترین و سخیف ترین شوخی های چالی میدانی کاغذ سیاه میکنیم. خیلی دلم می خواست به برادر مسعودمان بگویم اگر واقعا معیار خوب بودن یک فیلم تنها برگزیده شدن فیلم توسط تماشاگران است خوب! برادرم "سلطان قلبها" و "صمد به شهر می رود" بسازید که خوب خواهد فروخت در این زمانه عوام زده که نان به نرخ روز خوران کم نیستند و " هر مزدوری دستوری و ... و هر مدبری دبیر و ... و هر شیطانی نایب دیوانی و هرجممالی از کثرت مال با جمالی و هر حمالی از مساعدت اقبال با فسحت حالی3"!

فیلم 300 کولاک کرده است. همه فریاد بر می آورند که این فیلم توهین آمیز است. روی ویترین هر مغازه ای اسم 300 به چشم می خورد و ما در حالی که قبول داریم این فیلم به ما توهین کرده است خوب داریم از قبل فروش آن پول در می اوریم ولی خوب در منطق ما ایرانی ها اصلا نباید این دو مسئله را باهم قاطی کرد! رگهایمان بدجوری از عصبانیت برامده . حیف که اینجا مثل شیرینی دانمارکی شیرینی آمریکایی نداریم  وگرنه باور بفرمایید اسمش را عوض می کردیم می گذاشتیم " هخامنشی" شایدهم " هخامنشی اسلامی " که به هر حال اتحاد و انسجامش جور شود! و همزمان سی دی را در مقیاس وسیع می فروختیم تا همه بدانند که چطور به فرهنگ ملی باستانی ما سر سوزن هم ازان نمی دانیم توهین شده. حالا خودمانیم مگر ما چیز افتخارآمیزی هم داریم ؟ میزان مطالعه در ایران از چند دقیقه فراتر نمی رود. ریاکاری، تملق و ادعای همه چیز دانی جزوی از روان شناسی جامعه ماست.  هنوز بهترین راه حل برای رفع تنش های روزمره جدل و دعواست. !  وضعیت حقوق شهروندیمان افتضاح است البته این بعید هم نیست چون عدم شناخت صحیح جامعه ایران از حقوق شهروندی را می توان به حساب یک امر افتخار امیز دیگر گذاشت که کلمه حقوق در معنای آکادمیکش در ایران 100 سال هم سابقه ندارد. افتخار دیگر اینکه از تاسیس اولین دانشگاه ایران 70 سال بیشتر نمی گذرد.  محیط های دانشگاهیمان سرشار از ریاکاری ها ، بی اخلاقی های علمی و دورویی هاست . آلودگیهای زیست محیطی در ایران بیداد میکند. در سفرهای بین شهری به جاده های دور بر نگاهی بیندازد و مطمئن باشید که  اینهمه پس مانده های غذایی و صنعتی را مردمانی از کره ای دیگر نریخته اند. همین دم گوش ما امارات دارد می شود قلب اکوتوریستی خاورمیانه و درست آنطرف سواحلش فاجعه بیداد میکند. این چیزها جدید هم نیست . تاریخ ایران از این افتخارات پر است. در زمان قاجاریه نیمی از خاک ایران را به اجنبی واگذار کردیم و بعد با افتخار اسم ناصر الدین شاه را گذاشتیم شاه شهید! البته کسی هم ما را مجبور نکرده بود. شاید هم آن موقع ها کسی با چمدانی از دلار می امد و مردم را به این امور تشویق می کرد ولی چون نماز جمعه برگزار نمی شد  مردم نفهمیدند که همچین کسی آمده. در کل این تاریخ بگردید نشانی از دموکراسی به چشم نمی خورد. وقتی تاریخ این کشور را میخوانید میبینید پر است از مردمانی فریب خورده و مصلحانی به دار آویخته. کجای این تاریخ نخبه کشی جای افتخار دارد؟ به چه افتخار کنیم؟ به اینکه وقتی تاریخ ایران را ورق میزنید دموکراسی و آزادی  و تحمل نظر مخالف و فرهنگ گفتگو در آن به قدری کم سوست که به چشم نمی آید. و هر حرکت ازادیخواهانه ای آنگاه که به ثمر نشست خود مولد یک دیکتاتوری جدید شد.  منظورم از به چشم نیامدن دموکراسی و متعلقاتش صرفا نبود دولتهای دموکراتیک نیست. این امر شامل کل جامعه ایرانی  اعم از مردم نیز می شود. در روانشناسی جمعی ایرانیها چنین نقصانی کاملا پیداست حتی حافظ بزرگ نیز " گفتگو " را "آیین درویشی " نمی داند و ابوعلی سینا نیز طرف گفتگو را به "خصم" گفتنی می راند که نشانه چنین طرز فکری در مناظره ای معروف با ابوریحان بیرونی پیداست. و همین روانشناسی جمعی به ما عادت داده که براحتی نتایج این اندیشه را فرافکنی کنیم. به گونه ای از تاریخ سخن میگوییم که انگار کسی چیزی از ابتدا مسیر این تاریخ را تعیین کرده است. یک جور "جاندار سازی"! مثلا میگوییم غرب ابتدا از طریق اطبا و مستشاران نظامی وارد شد و سپس طرحی دیگر در افکند. این جملات صرفا استعاره هایی ساده نیستند . مسئله این است که چگونه کل گرایی میکنیم و یک حوزه فکری بزرگ را به صورت یک کل واحد در نظر میگیریم. انگار همیشه یک موجود فرازمینی و یا غیر عادی این تاریخ را کنترل کرده است. یک جور جبر گرایی تاریخی که شکل ساده اش هم نظریه توطئه است. میز گرد میگذاریم تا ثابت کنیم هالیوود کار و زندگی اش را ول کرده و چسبیده به ما موجودات مهم تاریخ . کتاب مینویسد تا توطئه کند . فیلم می سازد تا توطئه کند . همه بدند فقط ما خوبیم و بعد نمیتوانیم یک فیلم در دفاع از خود بسازیم . و همچنان اسکندر و داریوش را هالیوود باید روایت کند و "ما"ی ما را به ما دیگر گونه باید نشان دهد. باید 300 بسازد و ما بهمان بر بخورد و اعتراض کنیم و یادمان رفته باشد که در کل نظام آموزشی ما از اول دبیرستان تا پایان دوره کارشناسی تعدا د صفحاتی که در مورد ایران باستان امده است از حد 100 صفحه فراتر نمیرود و آنهم در سالهای ابتدایی دبیرستان و کمی در راهنمایی است. گویا تاریخ باستان با سانسور شدید خبری! همراه است که وقتی مجموعه ای در رسانه "ملی"  - که نامش جزو معدود لغات  ادبیات رسمی است که کلمه "ملی" در آن بدون" اسلامی "بکار رفته است- در مورد آثار تاریخی ایران ساخته می شود و نوبت به تخت جمشید می رسد تنها نماهای هوایی و لانگ شات از تخت جمشید به همراه نریشن سخنان کورش در آن کتیبه معروف نشان داده می شود و ان چند نما هم تکراریست. همین ! و دیگر هیچ! در حالی که شرکت مایکروسافت در آمریکا در دایره المعارف الکترونیکی  Encarta امکان سفر مجازی به تخت جمشید را در قسمت 3D Ancient Sites  فراهم کرده است. و شما می توانید ضمن حرکت سه بعدی در اتاقها و سرسراهای کاخ پرسپولیس با کلیک روی هر قسمتی حتی پلکانها و سکوها می توانید به انبوهی از اطلاعات مستند، فیلم و عکس در آن مورد دسترسی داشته باشید. جالب آنجاست در این دایره المعارف زمانی که نامXerxes I (خشایار شاه ) را وارد کنید در توضیح نبرد Thermopylae (ترموپیل) آمده است که بر خلاف نظر هردوت که مرجع تاریخی ساخت فیلم 300 بوده افراد یونانی حاضر در نبرد ترموبیل  تنها 300 نفر نبوده بلکه 1100تن از سربازان یونانی نیز در این جنگ 10 روزه حضور داشته اند که این 300 محافظ رسمی شاه لئونیداس را یاری می کردند4 .

   وقتی آنها که برای زنده نگهداشتن هویت ملی ما زحمت کشیده اند اجازه نشر آثار مکتوب یا غیر مکتوب شان را ندارند، وقتی بیضایی تنها اسم آثارش گواه تلاشهای او در بازخوانی فرهنگ ملی است اینچنین گرفتار غرض ورزی هاست و "ایران سرای من است!" پرویز کیمیاوی سالهاست که اجازه پخش ندارد آیا نباید انتظار چنین ایران ترسی ها یی را در عرصه فرهنگ بصری جهان داشت. رسانه ملی آنگاه که سریالی ساخته می شود اسم تمام شخصیتهای منفی اعم از دزد و قاتل و ... کوروش و داریوش و خشایار و منیژه و ناتاشا و ... است و شخصیتهای خوب همه محمد و یاسر و میثم ! انگار در این سرزمین هر که اسمش اینچنین جزو اسامی ملی است بالقوه جنایتکار زاده می شود. با این وضعیت  دیگر چه جای اعتراض که خود قبل از 300، بارها به خود توهین کرده ایم .  

اگر سری به تخت جمشید زدید چیپسی بخرید و ماستی و بروید بنشینید روی یکی از سکوهای تخت جمشید و چیپس و ماستتان را بخورید و عکس یادگاری بگیرید و مطمئن باشید کسی بهتان گیر نمیدهد. در این سرزمین هنوز اهمیت سایز روسری و رنگ مانتو و پیرهن استین کوتاه از بازمانده های فرهنگ یک ملت مهم تر است!

پانوشت:

1-    دو سطر ابتدای این یادداشت نقل به مضمونی است از یادداشت استاد عزیزم دکتر فیاض زاهد (اعتماد ملی – اردیبهشت 85) که خاطره جلسات گفتگویشان در سالهای ابتدایی دانشجویی فراموش ناشدنی است.

2-        تاریخ جهانگشای جوینی

3-        گفتگو آیین درویشی نبود                  ورنه با تو ماجراها داشتیم

 قسمتی از متن انگلیسی مورد اشاره در دایره المعارف الکترونیکی  Encartaاینچنین است:

  The Greek historian Herodotus gives as the combined strength of Xerxes’ land and naval forces the incredible total of 2,641,610 warriors, but it was probably between 200,000 and 300,000. Xerxes is said to have crossed the Hellespont by a bridge of boats more than a kilometer in length and to have cut a canal through the isthmus of Mount Athos. During the spring of 480 bc he marched with his forces through Thrace, Thessaly (Thessalia), and Locris. At Thermopylae 300 Spartans, under their king, Leonidas I, and 1100 other Greeks made a courageous but futile stand, delaying the Persians for ten days.

همچنین در همین دایره المعارف در توضیح نبرد Thermopylae (ترموپیل) آمده است گویا هردوت قصد داشته با کم نشان دادن سپاه یونان این شکست را حماسی و قهرمانانه نشان دهد.

. : Thermopylae (Greek, “Hot Gates”), pass in ancient Greece, southeast of Lamiá, between Mount Oeta and the Malian Gulf and leading from Thessaly (Thessalia) into Locris. The name of the pass is taken from hot sulfur springs in the vicinity. Thermopylae was the main route by which an invading army could penetrate from the north into southern Greece. In ancient times it was a narrow track about 15 m (about 50 ft) wide passing under a cliff, but alluvial deposits have so altered the coastline that it is now a broad swampy plain from 2.4 to 4.8 km (1.5 to 3 mi) wide. During the Persian Wars, Thermopylae won eternal fame as the scene of the heroic death of Leonidas I and his 1400 men, 300 of whom were Spartans, in their attempt to stem the tide of Persian invasion in 480 bc. The Greeks were betrayed by Ephialtes, a Thessalian, into the hands of the Persians, who, by following a path over the mountain, attacked the Greeks from the rear. The Battle of Thermopylae was recorded by the Greek historian Herodotus in his History. Again, in 191 bc, the Seleucid king Antiochus III (the Great) was defeated while attempting to check the Romans at this point.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 20:16  توسط میثم دعایی  | 

در 29 آوريل 1980 در سالن كنفرانس كوكرافت در كمبريج انگلستان جايي كه عرصه باليدن تامسون و راترفورد بود، متخصصين فيزيك جهان گرد‌هم آمده بودند. اين جلسه براي وضع اولين خطابه يك پروفسور جديد كرسي لوكاشين(Lucasian) رياضي برقرار شده بود. موضوع سخنراني استفن ويليام هاوكينگ رياضي‌دان و فيزيك‌دان برجسته جهان تحت عنوان " آيا دورنماي پايان فيزيك نظري ديده مي‌شود؟" بود. هاوكينگ با اعلام اين كه پاسخ او به اين سوال مثبت است، شنوندگان را شگفت‌زده كرد! شايد بتوان عنوان سومين "همايش آموزش و پژوهش خاكشناسي در موسسات آموزش عالي و پژوهشي"  كه به دعوت انجمن علوم خاك كشور و با حضور متخصصين اين رشته در سالن هنر دانشگاه تربيت مدرس برگزار شد را مشابه آنچه در سالن كوكرافت كمبريج روي داد بدانيم"  آيا پايان علم خاكشناسي فرا رسيده است؟" و سئوالات دیگری نظیر "اگرعلم خاكشناسي همانند ديگر علوم جديد مي خواست شروع شود به كداميك از علوم نزديكتر مي شد؟ آيا بعنوان يك علم ميان رشته اي بحساب ميآمد و يابعنوان رشته اي مجزا عينيت پیدا ميکرد؟ آيا رويكرد آن همانند امروز بسوي كشاورزي بود و آنرا به آغوش مي كشيد؟ ويا گرايشهاي ديگري مي يافت؟ اين جلسه كه در روز چهارشنبه 18/11/85 با سخنان دكتر محمد بابوردي  كليد خورد باحضور اساتيد و متخصصان اين رشته محمد حسن روزيطلب ، سيد علي ابطحي،  جعفر ملكوتي، غلامحسين حق نيا،حميد سيادت، شهلا محمودي، علي اصغر نيشابوري، سيد محمود سمر، احمد جلاليان، حسن روحي پور، عطا رضايي، عبدالرسول تلوري،  مهدي شرفا، غلامرضا ثواقبي، هادي اسدي، كاظم خاورزي، محمد حسن مسيح آبادي، فرشيد نوربخش، حبيب ا..ناديان، امير فتوت، كامبيز بازرگان، مهدي شهابي فر، محمد مهدي طهراني، مهدي همايي، نجفعلي كريميان، منوچهر گرجي  وبسياري از عزيزاني كه من نام آنها را بياد نياوردم برگزار شد.  
    نگاه محمد باي بوردي، استاد خاك و آب كشور، به رويكرد جديد علم خاكشناسي در سخنرانيي ايشان بسيار جالب و جديد بود. او در سخنراني خويش عنوان كرد كه"خاكشناسي براي بقا و دوام خود ناگزير است كه از كوره راه كشاورزي بيرون بيايد و آزادانه در شاهراه مدیریت محيط زيست كه كشاورزي نيز بخشي سرنوشت ساز از آن است گام بردارد".  براستي كه علم خاكشناسي در كشور با كشاورزي عجين شده است و خاكهاي عرصه هاي منابع طبيعي(مرتع، جنگل و بيابان) و محيط زيست مورد بي مهري قرار گرفته اند. همان كه عطا رضايي از موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع  در سخنراني خود خواهان تعيين متولي براي پژوهشهاي خاك عرصه هاي خارج از دشتها ومنابع طبيعي شد.  متن سخنراني دكتر باي بوردي را عينن در ادامه ميگذرام شايد گره گشاي راه  براي دانشجويان رشته خاكشناسي براي انتخاب صحيح مسير در آينده باشد: با سپاسگزاري از دعوت انجمن علوم خاك و اغتنام شركت در همايش، نكات ارايه شده در سخنراني دكتر محمد بابوردي بشرح زيردسته‌بندي شده  بود:
1- با حساب سرانگشتي تعداد دانشجويان رشته خاكشناسي در دانشگاههاي كشور در حدود دو هزار نفر است.
2- در ده سال اخير تعداد متقاضيان تحصيل در دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتري خاكشناسي در دانشگاههاي امريكا و كانادا 40 درصد كاهش داشته است. تعداد فارغ التحصيلان دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتري خاكشناسي در دانشگاههاي انگلستان به زير ده نفر در سال كاهش يافته و اسامي آنان حكايت از مليتهاي آفريقائي و عرب آنهاست. در ده سال اخير با آنكه تعداد مقالات خاكشناسي افزايش يافته ولي فقط نام 15 درصد از نويسندگان اين مقالات به واحد آموزشي و پژوهشي كه نام خاك در ان بكار رفته تعلق دارد و بقيه آنها به رشته هاي ديگر از زمين شناسي تا ميكروبيولوژي تعلق دارند.در دوسال اخير 21 گروه دانشگاهي فيزيك و نه فيزيك خاك در دانشگاههاي انگلستان كه از پيشكسوتان علم فيزيك است، تعطيل شده است.
3- همه اين آمار و مصيبت نامه حاكي از دگرگوني ديدگاهها به خاك است. در ايران با آنكه فقر موجود است ولي خوشبختانه فقر به معني گرسنگي وجود ندارد و تامين 95% از نياز محصولات كشاورزي يك جمعيت هفتاد ميليوني كه 68% آنها نيز شهرنشين شده اند موفقيت قابل تحسيني است. از طرفي با پذيرش عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني و پيروي بدون چون و چرا از مقررات آن كه بايستي حداكثر تا هفت سال ديگر پذيرفته و پياده شوند، توليدات كشاورزي ايران فقط در برخي زمينه هاي باغباني و گياهان دارويي مزيت نسبي خواهد داشت و در ساير زمينه ها بعلت يكسان شدن تعرفه ها و حذف يارانه، عملكرد ها و قيمتهاي رقابت پذير  با بازار بين المللي وجود نخواهد داشت و اجبارا تن به واردات خواهد داد و از هم اكنون كاربرد واژه خودكفايي را بايد به تاريخ سپرد.
4- اگر علم خاكشناسي مي خواست از صفر شروع شود با توجه به امنيت غذايي در ايران و در كشورهاي صنعتي حتما بعنوان علم جداگانه و در غير ارتباط الزامي با كشاورزي تعريف مي گرديد و شايد هرگز به زير شاخه هاي شناخته شده امروز مانند شيمي خاك، فيزيك خاك، رده بندي خاك، حاصاخيزي و كاني شناسي و... تقسيم نمي گرديد و كوشش بيشتري مي نمود تا با رشته هاي ديگر مانند شيمي، فيزيك، زيست شناسي، اقتصاد، جامعه شناسي و... الفت و پيوند محكمتري ايجاد كند. از طرفي چون خاكشناسي نه تنها به مسائل كاني شناسي ، زمين شناسي، ويژگيهاي فيزيكي، شيميايي، فيزيكوشيميايي، بيولوژيكي... سازه ها و فرآيندهاي  خاك مي پردازد، لذا مانند علوم پايه شيمي يا فيزيك نمي تواند فقط يك رشته از علوم تلقي شود، بلكه گاهي در بطن  و گاهي در مرز كليه علوم كه از آنها وام مي گيرد حركت كرده و يك علم بين رشته اي  و فرا رشته اي است كه از يك طيف بسيار كلان (رده بندي) تا خرد (نانو)و از يك واكنش تبادلي لحظه اي تا پيدايش چند سانتيمتر خاك در چند قرن و از ذره خاك تا حوضه آبخيز را در آن واحد در بر مي گيرد ولي با تمام اين تفاضيل هنوز نتوانسته است مانند آب وهوا كيفيت مطلوب خود را اعلام كند و در هر شبيه سازي و مدل بازي در حاليكه پيچيده ترين پوسته زنده و آسيب پذير كره زمين است، در ساده ترين حالت بكار گرفته مي شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 19:31  توسط میثم دعایی  | 

واژگان "توسعه پایدار" مفهومی است که در سالهای اخیر بسیار در ادبیات زیست محیطی  کشور مورد استفاده قرار می گیرد. این قطعا سخن تازه ای نیست که بسیاری ازواژگان به محض ورود به دایره لغوی ما ایرانی ها ، بدون تفکبک مفهومی از واژگان مشابه و حتی متضاد، مورد استفاده قرار میگیرند و در بسیاری موارد، قلب ماهیت شده و در معنایی غیر از آنچه که در خاستگاه اصلی واژگان بکار می روند ، استفاده می شوند. بسیاری از ما ایرانی ها کلمات را به میل خود تعبیر میکنیم . "توسعه: Development " را مترادف با " رشد : Growth " ، " مدیریت: Management" را مترادف با " مسئولیت: Responsibility " و " عدالت :  Equanimity   را به معنای " برابری و مساوات:  Equality " بکار میبریم . و جالب آنکه مرزهای این جغرافیای ویرانی و قلب مفاهیم حتی اهل حوزه و دانشگاه را نیز در برمیگیرد. نوشتاری که در پی خواهد آمد بخش نخست مقاله ایست که که در باب "توسعه پایدار" نوشته ام- چقدر با این میم اول شخص غریبه ایم  ما ایرانی ها!-

کلمات ترقی (Progress)، تکامل (Evaluation) و توسعه (Development) در سه قرن اخیر به کرات برای بیان تحولات اجتماعی بکار گرفته شده است. فعل توسعه دادن (Develop) از ۲ بخش De- velope به معنای لفاف زدایی و خروج از پیچیدگی بکار می رود. (en-velope : پاکت – لفاف – لفاف زایی). و توسعه به معنای فراهم شدن زمینه های لازم برای ظهور ظرفیت ها و قابلیتهای عناصر مختلف در اجتماع و میدان یافتن آنها برای دستیابی به پیشرفت و افزایش تواناییهای کمی و کیفی در بطن جامعه و حکومت است.

ابعاد توسعه عبارتند از :

1-   توسعه اقتصادی : رشد مداوم اقتصادی و بهبود وضعیت رفاهی افراد که به علت تحول در کلیه زیر ساختهاست . توسعه اقتصادی با "رشد اقتصادی : افزایش درآمد ملی در یک دوره خاص " تفاوت دارد.

2-     توسعه اجتماعی

3-   توسعه سیاسی : این بعد از توسعه در طول دهه های ۵۰ و ۶۰ به عنوان نتیجه توسعه اقتصادی مطرح شد. هانتینگتون علاوه بر ارتباط توسعه سیاسی با سایر ابعاد توسعه آن را منوط به معیارهای مستقل سیاسی مثلا نهادهای پایدار منسجم سیاسی می داند.

4-     توسعه فرهنگی

در دهه ۱۹۸۰ استفاده از واژه توسعه به عنوان یک مفهوم چندبعدی بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین دهه بود که بر اساس این نگاه جدید و کشسان، ترکیب لغوی جدیدی در ادبیات توسعه با عنوان " توسعه پایدار :  Sustainable Development  " بوجود آمد. پیگیری تاریخی واژگان توسعه پایدار ما را به سال ۱۹۸۷ میبرد. در از این واژه در گزارش خود استفاده کرد. (اگرچه ردپای تلاقی مفهوم توسعه پایدار و محیط زیست را در مقالات کنفرانس سازمان ملل متحد – ژوئن ۱۹۷۲، استکهلم- دیده می شود).  و جالب آنکه بدانیم پس از انقلاب صنعتی در سده های پایانی هزاره دوم میلادی آنگاه که انسان در مقابل طبیعت قرار گرفت و به مهار نیروهای آن پرداخت مفهوم محیط زیست برای انتقاد از سیاست توسعه بکار میرفت ولی اکنون نمادی شد برای بشارت عصر جدیدی از توسعه.

توسعه پایدار عبارتند از شکلی از توسعه که بدون به خطر انداختن توانایی نسل آتی در برآوردن نیازها، نیازهای کنونی جهان را تامین کند. توسعه پایدار بر خلاف آنچه مصطلح است تنها در مورد مباحث زیست محیطی بکار نرفته و مفهومی گسترده تر است. در حقیقت مسئله محیط زیست بعدی از ابعاد توسعه پایدار است و زیر مجموعه ای از آن به حساب می آید. شرایبرگ (۲۰۰۲) برای توسعه پایدار سه رکن پایداری اجتماعی ، اقتصادی و زیست محیطی را متصور شد. فیلهو(۲۰۰۰) توسعه پایدار را مبتنی بر اصول زیر می داند :

۱- حفظ تنوع زیستی

۲-     رابطه متقابل (Intraction) و کنش و واکنش (action and reaction) بین انسان و محیط زیست

۳-     پذیرش مسئولیت فرامرزی

۴-     عدالت اجتماعی (غیر از ساکنین خیابان نارمک افراد دیگری هم در این جهان به عدالت فکر کرده اند و کشف جدیدی نیست!)

۵-     عدالت بین نسلی

۶-   مشارکت گروههای منسجم مردمی – غیر دولتی-  (NGO)در تصمیم گیریهای کلی و حیاتی (که بسیار سودمندتر از مشارکت توده ای غیر منسجم مبتنی بر شعارهای پوپولیستی است )

۷-     تاکید بر دانش بومی که نقش و اهمیت دانش بومی در توسعه پایدار بخش دوم این مقاله را تشکیل می دهد.ش

۸-     برابری جنسیتی (مراد از جنسیت در اینجا هویت جنسی است نه الزاما جنس در معنای فیزیولوژیکی)

۹-     گردش آزاد اطلاعات – رشد فناوری اطلاعات

۱۰- صلح و امنیت

الیوت (۱۹۹۵) نیز توسعه پایدار را ملزوم به نظام سیاسی میداند که اولا مشارکت شهروندان را با حفظ امنیت آنان به رسمیت بشناسد و ثانیا تشویق کننده نظام تولیدی ملزم به حمایت از محیط زیست باشد.

قطعا جمع الزامات گوناگون توسعه پایدار، جز در سایه نظام مدیریتی قابل انعطاف که ظرفیت خود اصلاحی (self-recomendation) بالایی داشته باشد میسر نخواهد شد. اگر به مطالبی که در مورد منطق فازی و شبکه های عصبی مصنوعی در این وبلاگ و منابع موجود نگاهی بیندازید خواهید دید که استفاده از روشهای هوشمند بدلیل ظرفیت تحمل خطای بالا و قابلیت خود اصلاحی بالا توانایی پشتیبانی سیستمهای مدیریتی نخبه (Intelligence management system: IMS) را دارند.

بخش دوم این مقاله به نقش دانش بومی در توسعه پایدار خواهد پرداخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 20:40  توسط میثم دعایی  | 

عنوان به انگلیسی[PDF] Planning for Drought: Moving from Crisis to Risk Management

عنوان  به فارسی : طرح مقابله با خشکسالی : عبور از بحران بوسیله مدیریت خطر

آدرس http://www.parc.ca/pdf/conference_proceedings/may_04_don_wilhite.pdf

عنوان به انگلیسیPreparedness and Coping Strategies for Agricultural Drought Risk

 عنوان  به فارسی : آمادگی و رسم استراتژیهای کنترل ریسک خشکسالی در کشاورزی

آدرس دانلود:http://www.wamis.org/agm/meetings/worisk06/S2-Wilhite_WORISK.pdf

عنوان  انگلیسی : Moving Toward Drought Risk Management: The Need for a Global Strategy

عنوان  به فارسی : حرکت به سمت مدیریت خطر خشکسالی : يك نياز در استراتژی جهانی

آدرس http://www.nahrim.gov.my/pdf/drought%20management.pdf

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 4:17  توسط میثم دعایی  | 

  حال حاضر یکی از ارکان مهم جامعه آمریکا که صحنه مبارزه بین گروه های مذهبی و کنسرواتیو و کسانیکه طرفدار آزادی و دموکراسی هستند، دیوانعالی است. در اینمورد چند قانون نیز مورد اختلاف است.

۱- قانون سقط جنین Roe V. Wade در این زمینه بحث ، گفتگو زیاد بوده است. نکته ای که حائز اهمیت است حقوق و اختیار زنان درحق انتخاب آنهاست. بحث در این نیست که سقط جنین کار درستی است و یا از نظر اخلاقی صحیح است یا نه. بحث اصلی در این است که آیا یک زن صاحب اختیار بدن خود هست یا نه. قانونی بودن سقط جنین به یک زن این حق و اجازه را می دهد که در مورد حاملگی خود بتواند تصمیم بگیرد. دست راستی های مذهبی معتقدند که این موضوع مربوط به تئوری شروع حیات انسان است و به نظر آنها اززمانیکه نطفه در رحم زن به وجود می آید، حیات شروع شده و سقط جنین آدمکشی است. در این زمینه بین مذهبی ها و علم پزشکی اختلاف هست که خود جای بحث دیگری است.

۲-  شکنجه و آزار زندانیان و اسرای جنگی است.اگر چه امریکا از امضاء کنندگان کنوانسیون ژنو است که آزار و شکنجه اسرای جنگی را غیر قانونی اعلام می کند ولی بعد از 11 سپتامبر مجلس قانونی را گذراند که به عنوان حمایت از امینت ملی، برخی از زندانیان سیاسی واسرای جنگی به عنوان «دشمن جنگی» نامیده می شوند و به این ترتیب کنوانسیون ژنو شامل حال آنها نمی شود. برای مثال زندانیان گروه القاعده از جمله این افراد یعنی «دشمنان جنگی» به حساب آمده و شکنجه و آزار آنها قانونی است. عدم رعایت کنوانسیون ژنو، نتایج بدی برای سربازان آمریکائی خواهد داشت چون کشور ها و گروه های تروریستی و غیر تروریستی نیز می توانند بنابراین استدلال به آزار و شکنجه زندانیان جنگی آمریکا دست بزنند. این نیز از موضوعاتی است که دیوانعالی می تواند در مورد آن تصمیم بگیرد.

۳- مسائل محیط زیست موضوع مهم دیگر ی که یک دیوانعالی دست راستی و کنسرواتیو می تواند موجب صدمات غیر قابل جبرانی به جامعه آمریکا و دنیا باشد، است. به طور تاریخی قضات لیبرال و دموکرات برای حفظ محیط زیست در مقابل اکثر شرکت های نفتی و کمپانی های بزرگ دیگر مقاومت کرده و اجازه توسعه و بهره برداری برای مثال از الاسکا را نمی دادند. قدرتمندان جامعه بخشی از کمپانی های بزرگ نفتی، اسلحه سازی، پتروشیمی و غیره هستند که غالب اوقات منافع اقتصادی این ثروتمندان و صاحبان قدرت بر حفظ محیط زیست ترجیح داده می شود . دیوانعالی یکی از مراجع مهمی است که می تواند در این زمینه مؤثر باشد.

* در ایران در کدام رقابت سیاسی - حزبی در انتخابات محیط زیست و نوع نگاه راهبردی به آن به عنوان یک امتیاز تلقی شده است. چند کاندیدای مجلس و حتی ریاست جمهوری در برنامه های خود اهمیتی به این مسئله داده اند. آیا این مسئله ظرفیتهای لازم برای چانه زنی را ندارد؟ واقعیت این است که بسیاری تصور میکنند که محیط زیست مسئله ما نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 3:32  توسط میثم دعایی  | 

سیستم های مدیریت محیط زیست ، سری استانداردهای ISO 14000 استانداردهای خانواده ISO 14000 شامل استانداردهای بین المللی در رابطه با سیستم های زیست محیطی می باشد این استاندارد ها در سال 1996 میلادی توسط کمیته فنی 207 سازمان ایزو بوجود آمدند . یک سیستم مدیریت زیست محیطی می تواند به عنوان بخشی از سیستم های جامع مدیریت به حساب آید. این سیستم شامل ساختار سازمانی ، فعالیت های طرح ریزی ، تعریف مسئولیت ها ، تعیین روش ها و فرایند ها و همچنین در اختیار گیری منابع لازم برای تهیه ، اجرا، بازنگری و حفظ خط مشی زیست محیطی سازمان است .

مزایا استفاده از گواهینامه های سری ISO 14001

اهمیت دادن به جنبه های زیست محیطی در تولید و یا ارائه خدمات

 • یکپارچه کردن سیستم های مدیریتی و بهبود روش ها مدیریت

• به حداقل رساندن موانع غیر تعرفه ای تجاری و تسهیل تجارت بین الملل با توجه به بها دادن بیشتر به محیط زیست در سازمان ها

• جلب مشتریان بیشتر و افزایش سهم بازار در سطح بین المللی

 • استفاده بهینه از منابع طبیعی

• رعایت قوانین ملی زیست محیطی

• حفاظت از محیط زیست و توجه به علائق جامعه در این ارتباط

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 3:10  توسط میثم دعایی  | 

چندي پيش براي نوشتن مقاله اي در مورد منطق فازي (Fuzzy logic) در نوشته قبلي كه در همين وبلاگ گذاشتم مي توانيد با مفهوم ان آشنا شويد- سري به كتابخانه يكي  از دانشگاه هاي سراسري كشور زدم. اطلاعيه اي در حياط دانشگاه خبر از برگزاري يك نمايشگاه كتاب در همان تاريخ در يكي از دانشكده ها مي داد. تصميم گرفتم سري به نمايشگاه بزنم . در لحظه ورود پرده بالاي سردر ورودي نمايشگاه توجه ام را به خودش جلب كرد: نمايشگاه كتاب. محصولات قرآني و توليدات حجاب ! با توجه به اينكه تركيب لغوي توليدات حجاب برايم تازگي داشت بازديد خود را از نمايشگاه از همان غرفه آغاز كردم . غرفه حجاب شمامل جوراب  دستكش و  لباسهاي طراحي شده به اصطلاح ملي براي آقايان و خانمها ي محترم ايراني بود كه ديگر مدتهاست به رسمي شدن و دولتي شدن كوچكترين مسائل نظير پوشش عادت كرده اند. بنده شخصا با توجه به استقبال بي نظير خانمهاي دانشجوي آن دانشگاه از اين غرفه براي دوستاني كه محصولات حجاب را تبليغ ميكنند آرزو ميكنم كه در رسالت الهي و البته رسمي خود در كاهش سطح گناه در جامعه و افزايش تعداد ساكنين بهشت كه قطعا از ساكنان ام القراي جهان اسلام خواهند بود موفق باشند. بعد از مدتي متوجه شدم كه چند تن از خانمهاي موجود در يكي از غرفه ها به يكي از بازديد كنندگان نمايشگاه كه در كسوت روحانيت هم بودند اعتراض كردند كه : "حاج آقا ! در اين غرفه كتابهاي پزشكي كتابهايي هست كه در دراخل انها عكسهاي زشتي وجود دارد كه پسرها اين عكسها را مي بينند و بعد مزاحم ما مي شوند. چند تا پوستر آناتومي پزشكي هم كه تو اون غرفه وجود داره ضايع است حاج اقا!ما بارها گفتيم ولي اقدامي نشد. " تا اينجا شنيدن اين حرفها و نسبت دادن كلمات قبيح و مستهجن به عكسهاي چند كتاب پزشكي باز هم قابل تحمل بود ولي چيزي كه برايم درد آور بود عكس المل آن برادر روحاني بود. ايشان بلافاصله با صداي بلند و بدون هيچ ملاحظه اي جلوي حضار بازديدكننده رو به مسئول غرفه كردند و فرمودند:" آقايان! اگر يكبار ديگر ببينم كه شئونات اسلامي رعايت نشود  عصباني مي شوم و من هم عصباني شوم همه شما بازداشتيد. كل اين كتابها را به اتش مي كشم و شما بايد جول و پلاس خودتان را جمع كنيد و برويد!" من به عنوان كسي كه شايد 10 سال از زندگي خود را در دانشگاه بوده است واقعا برايم دردناك بود شنيدن چنين جملاتي و دردناك تر آنكه در روزگاري كه دين گريزي جوانان ظهور خرافات و فرقه هاي گوناگون به نام اسلام غوغا ميكند و كشتي تبليغات رسمي دولتمردان و سيساستهاي فرهنگي اعمال شده به گل نشسته و بي اخلاقي و تكثير فيلمهاي خصوصي زن و ناموس مردم توسط همين ما كه ادعاهامان گوش فلك را كرده بيداد ميكند آيا چنين رفتاري از يك روحاني كه قاعدتا بايد مبلغ دين باشد درست است؟ خيلي دلم مي خواست به آن روحاني بزرگوار بگويم كه حاج آقا ! در اين روزگار ما ز ياران چشم ياري داشتيم ! " باور كنيد حاج اقا كه ما هم دلمان همانقدر براي خيلي چيزها مي سوزد كه شما ولي حفظ شئونات اسلامي كجا و تهديد به بازداشت و آتش زدن كتابها كجا! آنهايي كه با ديدن چند عكس كتاب پزشكي كه قطعا تنها دانشجويان پزشكي با آن سر و كار دارند و نمي تواند مظهر اشاعه فساد باشند تحريك مي شوند و نگران ايمان خويشند بهتر است كمي به ايمان خود شك كنند كه چطور با اين چيزها در هم مي شكند. نمي دانم چرا من بايد اين چيزها را به يك روحاني بگويم ولي مطمئنم اگر مي شنيد استغفرلله يكي از همكسوتان خويش را كه اين صحنه را ديد و بازديد خود را ناتمام گذاشت و رفت قطعا كمي تامل ميكرد . فرداي آنروز مسئولان غرفه كتابها را بر داشتند و خانمهاي معترض هم راضي بودند كه ديگر پسري تحريك شده مزاحم انها نمي شود و روحاني بزرگوار ما افتخار كرد كه شئونات اسلامي را حفظ كرده است. سي دي فروش جلوي دانشگاه انتظار مشتريان مسلمان خواهان سي دي بازيگر يكي از سريالها را برآورده مي كند. اينجا ايران است. !

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 20:2  توسط میثم دعایی  | 

منطق فازي (Fuzzy logic) يكي از روشهاي مدرن پيش بيني متغيرهاي ديريافت است و استفاده از آن ميتواند نگاه محققين را نسبت به پروسه هاي پيچيده طبيعي انعطف پذيرتر و واقع گرايانه تر سازد. اين منطق در مقابل منطق ارسطويي قرار دارد كه اصطلاحا منطق 0 و 1 هم ناميد مي شود. در منطق ارسطويي همه چيز يا صفر است يا 1 . يا هست يا نيست ! در منطق ارسطويي بودن يا نبودن مسئله است ولي منطق فازي دنيايي بين بودن يا نبودن خلق مي كند. بگذاريد مثالي بزنم . فرض كنيد سيبي داريد كه هنوز گازي به آن نزده ايد. سپس تصميم ميگيريد آن را بخوريد و هر بار گازي به آن سيب مي زنيد. بر پايه منطق ارسطويي اين سيب شما يا سيب هست يا نيست . وقتي گازي به آن مي زنيد و سيب تمام مي شود سيب ديگر سيب نيست ولي منطق ارسطويي نمي تواند تعيين كند كه اين سيب كي از مرز سيب بودن رد مي شود و هيچ تصوري از شزايط گذارو مرزي ندارد. ولي منطق فازي دنيايي بين سياه و سفيد مي افريند كه خاكستري است . طيفي پيوسته كه در هر لحظه متفاوت است و متكثر. از انجايي كه پروسه هاي طبيعي فرآيندهايي با عدم قطعيت بالا هستند نمي توان با روشهاي مبتني بر منطق ارسطويي كه كه چيز در ان قطعي است آنها را توجيه كرد. اينجاست كه منطق فازي قدرت خود را مي نمايد. منطق فازي منطقي است سازگار با تكثر و چند مفهومي بودن. منطقي كه مي تواند نگاه ما را به دنياي دور برمان دموكراتيزه تر كند...

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 19:12  توسط میثم دعایی  | 

چندی پیش در کتابی با عنوان Soil in our environment  نوشته ریموند میلر (استاد دانشگاه ایلتی یوتا) و دوان گاردنر (استاد دانشگاه ایالتی تگزاس) تعریفی بسیار مختصر و جدید از آلودگی خواندک که در عین اختصار بیانگر کل مفهوم الودگی زیست محیطی و ظهور نگرشی جدید به مفاهیم زیست محیطی است. این تعریف از آلودگی به این صورت است:

Pollution is environment degradation

 Degradation در لغت از ریشه grade (درجه) و به معنای تنزل درجه است. بر این اساس می توان آلودگی را به اینصورت بیان کرد: تنزل درجه محیط

چیزی که در این تعریف مختصر برایم جالب به نظر رسید این بود که برای تنزل درجه هیچ قیدی نیز ذکر نشد. بنابر این می توان گفت که مشخص نکردن نوع تنزل درجه از لحاظ اقتصادی، بیولوژیکی و ... و به عبارت دیگر محدود نکردن تعریف در یک چارچوب خاص احتمالا بدلیلی صورت گرفته است.

واقعیت این است که در سالهای اخیر نوع نگاه متخصصین به منابع طبیعی و موضوعات زیست محیطی دچار تغییرات جدی شده است به گونه ای که راهبردهای پیشنهادی برای حل مسائل زیست محیطی را تحت تاثر قرار داده و آنها را از محدود شدن در یک حیطه خاص بیرون آورده و به اصطلاح مدیریتی کرده است. روش های مبتنی بر مدیریت (management -based methods) بر پایه درک شرایط خاص منطقه ای و سازگاری با ویژگیهای بومی (local properties) استوار است و به همین دلیل در پس زمینه به تعاریفی چند جانبه و چند مفهومی (multi-concept)نیاز دارد که براحتی توانایی سازگاری با شرایط مختلف را داشته باشند. به نظر میرسد تعریفی که از آلودگی در آن کتاب خواندم نیز کاملا با همین هدف انتخاب شده باشد. واقعیت این است که در حل مسائل مربوط به آلودگی زیست محیطی ارائه یک راهکار مبتنی بر مدیریت صحیح نیازمند درک جنبه های مختلف تنزل درجه محیط به صورت اعم و منابع طبیعی به شکل اخص است. این تنزل درجه الزاما بیولوژیکی نیست. صرفا از بین رفتن تدریجی پوشش گیاهی یک منطقه دلیلی بر ایجاد آلودگی در منابع آب و خاک نیست بلکه حتی ایجاد یک ساختمان چند طبقه در میان یک چشم انداز طبیعی و زیبا نیز می تواند شاهدی بر تنزل درجه باشد زیرا ایجاد یک سازه سیمانی در دل یک چشم انداز درجه کیفی زیباشناختی و بصری آن منطقه را کاهش داده است. ایجاد واژه ای  مثل آلودگی صوتی نیز دقیقا ناشی از همین نگاه همه جانبه و مبتنی بر چنین تعاریفی است.

متاسفانه در کشورهای در حال توسعه و بویژه ایران – بد نیست بدانید که ایران در از دست دادن منابع خاک و آب در دنیا مقام اول را دارد-  دیدی که از آلودگی وجود دارد منحصر به جنبه میکروبی و بهداشتی است. ما تصور میکنیم که تنها بوی زباله نشاندهنده آلودگی است در حالی که ایجاد یک سازه سیمانی در میان یک چشم انداز طبیعی -به جای فاصله گرفتن از آن و حفظ حریم همسایگی با محیط زیست- که البته در جنگلهای شمال کشور به کرات دیده می شود تنزل درجه کیفی ان محیط را سبب می شود و نوعی از آلودگی است و به نوعی degradation  تلقی می شود. شاید از ساختمانهای شیک و سیمانی جنگلهای شمال هرگز بوی زباله نیاید و شاید هیچگاه ما از شنیدن صدای بوق ماشینها و ماندن در ترافیک مبتلا به بیماری وبا نشویم ولی قطعا grade محیط زندگی ما از جهات بسیاری دچار تنزل شده است.

بر اساس آنچه که در بالا گفته شد آلودگی خاک  و یا آب  می تواند مفاهیم متعددی آلودگی است که تعادل اقتصادی و مالی منطقه را تحت تاثیر قرار دهد چه از لحاض جذب توریسم و یا کاهش محصولات کشاورزی در حالی که آلودگی از نگاه یک متخصص بهداشت با توجه به میزان ریسک وقوع بیماری و رسیدن به حدود بحرانی سلامتی تعریف خواهد شد. شاید به همین علت است که دیگر از جداول معین حدود بحرانی آلودگی در منابع خبری نیست و اگر هست بنابر حوزه مورد استفاده متفاوت است.

واقعیت این است که مفاهیم علوم زیست محیطی دیگر به صورت یک صدق گریزناپزیر تعریف نمی شوند.  این مفاهیم پلاستیک تر از آنند که در یک چارچوب معین قرار بگیرند. آری! کثرت گرایی به اینجا هم آمده است!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 16:19  توسط میثم دعایی  | 

بالاخره بعد از ۶ ترم جلسه دفاع از پایان نامه من با عنوان " مدلسازی هدایت هیدرولیکی اشباع بوسیله شبکه های عصبی مصنوعی در استان گیلان" به راهنمایی دکتر محمود شعبانپور و به مشاورت مهندس فرید باقری از پژوهشکده چای لاهیجان و سرکار خانم مهندس مریم نوابیان از دانشگاه تهران در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۸۵ انجام شد و من با نمره ۴۱/۱۹ موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد شدم. یک دفاع جنجالی با داوری دکتر حسین اسدی و دکتر افشین اشرف زاده که بزودی در مورد آن جلسه و سوالات مطرح شده در آن خواهم نوشت. سوالاتی که شاید جواب به ان خلاصه ای باشد از سالها تحقیق در مورد مدلسازی و ساده سازی پدیده های پیچیده در مقیاسی کوچک ! بهمین دلیل ذکر مطالبی را که در آن جلسه بسیار بحث برانگیز شد را لازم می دانم.

ضمنا مقاله ای از نگارنده در هجدهمین کنگره بین المللی خاک آمریکا که در شهریور (سپتامبر ۲۰۰۶) در فیلادلفیا برگزار می شود به چاپ رسیده است که می توانید خلاصه آن را در آدرس زیر ببینید . طبیعتا بسیار دلم می خواست که می توانستم در کنگره حضور پیدا کنم ولی خوب هم به خاطر امریکایی بودنش و هم به خاطر ایرانی بودنم نمی شود دیگر..... 

crops.confex.com/crops/wc2006/techprogram/P10919.HTM

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 16:56  توسط میثم دعایی  |